My Words

واقعا خیلی دوسش دارم یه جورایی خاص البته کلاهش را نپوشدم چون خیلی قشنگ نبود

اینا به سختی به دست اوردم باید میرفتم قله هبرا و صبر میکردم تا شب ستاره سرخ از آسمون سقوط کنه خوبیش این بود که ستاره صدا داشت و متوجه میشدی که از کدوم جهت داره سقوط میکنه

بعدش باید میرفتم چشمه جمجمه این از همه سخت تر بود یعنی این چشمه تو در تو بود تا میومدم نگاه کنم ببینم ستاره سقوط کرده کجا افتاد صبح میشد باید دوباره تا شب صبر میکردم البته میشد آتش هم روشن کنم ولی خوب دیگه چوب هام تمام شده بود داخل چشمه جمجه هم درخت نبود که بشکنم هیزم درست کنم به سختی کلاه را گرفتم ولی چون کلاه را دوس نداشتم نپوشیدم با اون سربند که جواهر فروشی شهر گردو بهم هدیه داد ستش کردم

بعدش رفتم روی پل هیلیا اینجا که کلی جنگیدم تا پاک سازی بشه بتونم شب با دقت به آسمون نگاه کنم ببینم ستاره کجا سقوط میکنه البته این سقوط ستارش خیلی واضح بود و تا صبح اژدها هم چند مرتبه دیدم که واقعا یکی از بخش های زیبایی بازی پرواز اژدها در آسمان

قبل از این که این لباس محبوبم بشه این لباس محبوبم بود

این لباس هم داستان خودش را داره ولی خوب این شکلی هم نبود داخل شهر گردو مرد ها نمیتونن وارد بشن و به همین خاطر باید لباس زنانه داشت و با یک سری کار های عجیب غریب و صحبت کردن با فروشنده دوره گرد قرار گذاشتیم روی سقف قصر که لباس ها را برام بیاره 1600 روپس گرفت و لباس ها را بهم داد وقتی زلدا پوشید حس خیلی خوبی داشت یه جورایی خجالت کشید البته بعد طوفان اومد و متوجه شدم فروشنده لباس ها همون مرد بود که باهاش صحبت کردم فقط لباس زنونه پوشیده بود چون باد زد و زیر روبندش ریش و سیبیلش مشخص شد

ابن لباس هم خیلی دوس دارم ماموریت خاصی نداشت برای به دست آوردنش داخل صندوقچه های شراین بودن

این لباس هم خیلی گنگ

اینم از اون خانوم که میخواست شوهر کنه بعد از این که شهر تاری تاون را با هادسون ساختیم خریدم البته که هادسون عاشق این خانوم شد و بعد با هم ازدواج کردن و یه عابدی از قلعه زورا اومد و عقدشون کرد

باید بگم این شلوار واسه این ست نیست داخل شهر گردو یه پسری به اسم بوزای بود و خیلی تلاش میکرد توجه دخترا به خودش جلب کنه و به پسرا محل نمیگذاشت چون من تلاش کردم با لباس مردونه باهاش صحبت کردم گفت مزاحمش نشم ولی بعد که با لباس دخترونه باهاش صحبت کردم یه رازی بهم گفت که قهرمانان زن گردو هفت تا نیستن و هشت تا اند و اگر بتونم از قهرمان هشتم براش عکس بگیرم بهم یک آیتم کفش و شلوار میده که میتونم باهاش توی برف سنگن راحت تر راه برم و وقتی عکس شمشیرش را بهش نشون دادم شلوارش را داد بهم این آیتم برای راه رفتن توی ماسه های عمیق طراحی شده و قسمت خنده دار ماجرا اینجا بود که خودش دیگه کفش نداشت 😅 و با یک شلوارک کنار شهر اطراق کرد

شلوار ست این لباس قرمز مشابه لباس های زنان گردو البته با کفش های طلایی که طراحی شده برای دوام آوردن در هوای به شدت گرم روز های صحرای گردو

رنگش هم سبز نبود داخل شهر هاتنو با کمک سیچ رنگش کردیم و سبز را انتخاب کردم تا با این لباس ست بشه

بعد ها که رمز اتاق مخفی شهر گردو پیدا کردم و رمز را گفتم و وارد شدم متوجه شدم داخل اون اتاق هم از این لباس ها میفروشه

کلی لباس دیگه داخل بازی دارم ولی خوب اینا را یه جور خاصی دوس دارم

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ ،ساعت 14:26