My Words

دیشب که میخواستم بخوابم صدای جیریک جیریک میومد هی پا میشدم برق را روشن میکردم دقت میکردم ببینم صدا از کجا میاد، صدا ساکت میشد بعد که برق خاموش میکردم میدیدم دوباره صدا میاد

بیشتر که دقت کردم دیدم صدا از توی دیوار پیش خودم گفتم شاید موشی چیزی داره از بین آجر ها رد میشه آخه اجر های جدید اینجور که وسطشون سوراخ داره و گفتم آخه نمیتونه ار دیوار بیاد داخل که، برق را خاموش کردم و خوابیدم صبح که بیدار شدم دیدم، بلـــه جناب موش دیوار را که سوراخ کرده موکت را هم جویده و قشنگ اندازه عبور یک موش دیوار و لبه موکت که به دیوار بوده سوراخ شده

یعنی کوچک ترین صدایی که میاد نیم متر میپرم بالا دور تا دور را نگاه میکنم ببینم کجاست

رفتم چسب موش پیدا کردم اوردم گذاشتم در لونش

دفعه پیش که موش اومده بود خونمون توی حیاط بود، من داشتم حیاط را جارو میکردم بعد یه جعبه را بلند کردم که زیرش را تمیز کنم دیدم یه موش خودش را جمع کرده با چشم های کوچولو مشکی و سیبیل های بامزه داره به من نگاه میکنه

ری اکشن خودم اصلا نه داد زدم نه ازش ترسیدم اخه انگار اون بیشتر از من ترسیده بود

یه دفعه گفتم وای تو چقده نازی، آخه واقعا قشنگ بود

چشم های گرد و بامزه سیاه که برق میزد یه دماغ صورتی با مو های طوسی و سیبیل هایی که تار تار و قرینه از این طرف و اون طرف دماغش زده بود بیرون

منم جعبه را گذاشتم گفتم بیخیالش من که هیچی ندیدم

فکر کنم خودش رفت چون دیگه ازش خبری نشد

الان که چسب را گذاشتم عذاب وجدان دارم میگم گناه داره اگر چسبید بهش ولی خوب راه میره همه جا را کثیف میکنه منم بدم میاد اگر توی حیاط بود شاید کاری بهش نداشتم ولی شرمنده توی اتاق محکومی به چسبیده شدن در چسب موش

پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۵ ،ساعت 10:27