My Words

SAMIN

SAMIN

گاهی سخت میگذرد و تو مانده ای با تجربیاتی که حتی برای دیگران قابل باور نیستند

گاهی با خود فکر میکنم این حجم از مقاومت فایده ای هم دارد

و یک طرف از ذهنم میگوید ایمان داشته باش خداوند حتی در پستو ترین پستو هم حواسش به تو است

نگرانی کمی بی هوده است چون در ظاهر همه چیز عالی است حتی گاهی هم عالی تر از عالی

چهارشنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۵ ،ساعت 10:16
SAMIN

SAMIN

خوب این مدت اتفاق خاصی رخ نداد

اکثر روز ها را بازی کردم و باس آخر زلدا هم شکست دادم و به صورت ناباورانه ای هیچ اتفاقی در بازی رخ نداد و یه جورایی ضد حال بود

در این بین چند تا پروژه هم انجام دادم

این پروژه جدید یه جورایی باحال کارفرما فکر می‌کرد خیلی بچم بهم میگه دخترم "به نظرم بامزه است"

ولی خوب دلم میخواست وقتی شناسنامم را دید، بدونم چه فکری پیش خودش کرد

فکر کنم گفته چقدر بهش نمیاد

خلاصه که کلی پیچیدگی داره این پروژه جدید

یه اتفاق خیلی خفنی که این مدت افتاد ، جوونه زدن آگلونما ها بود

فکر نمیکردم وقتی سرشون را زدم مجدد جوونه بزنن ولی در کمال ناباوری سبز کردن و مجدد به مجموعه خوشگلای من پیوستن

از این بابت که این دو تا سبز شدن منم کامپکت را سرش را زدم و منتظرم دو شاخه بشه همچنین برگ انجیری هم سرش کنده شد به امید چند شاخه شدن

البته که از کامپکت ذبل تر و چند تا جوونه خوشگل برام زده که من خیلی دوسشون دارم

باید برم یکم اسپری جلبک براشون بگیرم

خلاصه که کلی انرژی مثبت از این بابت گرفتم و خوشحالم و خداراشکر میکنم

شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۵ ،ساعت 15:52

بعد از چندی قطعی اینترنت

بالاخره اینترنت پرو اومد و اینترنت خریدم

خدایی دکان باز کردن

بیخیال دلم تنگ شده بود

شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۵ ،ساعت 14:46