نذری
SAMINنذری عموزاده برای اربعین یه جور دیگه ای دوس داشتنی بود
قبل تر ها همیشه ما هم میرفتیم
نازپرورده عمو وقت سربازی سخت صدمه دیده بود
ماه ها نمیتونست راه بره حتی امیدی به راه رفتنش نبود هفتگی پسرای فامیل میرفتن خونشون تا برای کارای روز مره کمکش باشن
توسل کردن که انشالله خوب بشه، خلاصه که ماه محرم بود فکر میکنم که پاش را تکون داد و همه خیلی خوشحال بودن
از این بابت زن عمو هم مراسم چهلم امام حسین عدس پلو میپخت
من خیلی این عدس پلو را دوس داشتم
از صبح اومده بود توی ذهنم
و انقدر اعصابم خورد بود که گفتم بیخیال بابا حالا تا نذری عمو
عصر بود در زدن حوصله نکردم برم باز کنم
آخه خیلی هم یواش در میزد گفتم بیخیال نمیرم باز کنم
کارام را کردم و دیگه داشتم سریال بامداد خمار را نگاه میکردم وسطاش، صدای زنگ اومد گفتم پاشو پاشو اینا نمیشه باز نکرد
رفتم باز کردم داداش بود گفت عمو اینا نذری آورده بودن نبودین دادن خونه ما منم ذوق
خیلی چیزا دیگه مزه قدیم را نمیده ولی نذری امام حسین همیشه یه حس خاص خوبی داره به خصوص وقتی فکر میکنی چه گره هایی به واسطه اش باز شده