My Words

هر گاه بسیار غمگینم خودم دست خودم را محکم تر فشار میدهم و می‌گویم شد دیگر غصه خوردن چیزی را درست نمیکند

گاهی افسردگی میهمان ناخوانده لحظه هایم می‌شود خودم خودم را دلداری میدهم

حوصله ام که سر میرود خودم جوری خودم را سرگرم میکنم

دلتنگ می‌شوم اشک ریزان خودم خودم را در آینه به آغوش میکشم

گاهی دلم کمی توجه می‌خواهد خودم برای خودم هدیه میخرم

از خودم نامید می‌شوم خودم به خودم درونی ام میگویم شاید صد تلاشت را نکردی ولی خیلی تلاش کردی خوب نشد غمت نباشد

خودم اشک های خودم را پاک میکنم و به خودم میگویم باید بیشتر دوام میادردی زود طاقتت طاق شد

گاهی دلم برای چیزی غنج میرود آرام به خودم میگویم خدا روزی ام کند خودم برای خودم میخرم

حالم با خودم خوب است نه که کسی نباشد دیگر یادگرفتم خودم را ترجیح دهم

مگر آنها زمانی که باید می‌بودند خودشان و صلاح و مصلحت‌شان را ترجیح نداند

دیگر نمیخواهم باشند

گاهی خودم، خودم را سرزنش میکنم میگویم هر کاری عاقبتی دارد اما از درون میدانم مقصربودم اما نه مقصر همه چیز

شاید هزاران نفر باشند که جز خدا و خودشان هیچ کس را ندارند یا نمی‌خواهد داشته باشند

جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ ،ساعت 22:23