آفتاب درمانی
SAMINاز صبح درد داشتم و چون دیروز به خودم قول داده بودم که فردا آشپزخونه را تمیز میکنم و از طرفی واقعا وقت نمیشد دیگه آشپزخونه را هم تمیز کرد و اصلا نایی هم برام باقی نمونده بود
خلاصه بیخیال درد شدم و زدم به تمیز کاری و کل آشپزخونه را برق انداختم کابینت ها را مرتب کردم حسابی تر و تمیز
یکم هم دیوار ها را دستمال کشیدم از آشپزخونه که اومدم بیرون قشنگ مثل مرده ها شده بودم با خودم گفتم یکم توی آفتاب دراز بکشم اوکی میشم
آفتاب انگار معجزه میکنه و من واقعا آفتاب دوست وای نگم از خونه های آفتاب گیر با پنجره های خیلی بزرگ که عاشقشونم
زیر انداز برداشتم و رفتم توی آفتاب دراز کشیدم یه جورایی خیلی خوب بود ولی یکم دیگه میموندم آفتاب سوخته میشدم بلند شدم اومدم داخل اتاق و یه نیم ساعتی خوابیدم وقتی بیدار شدم قشنگ انگار ری استارت شده بودم
سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ،ساعت 13:36